آرامش و پرواز روح Relax and Flying Spiri

متن مرتبط با «زمان» در سایت آرامش و پرواز روح Relax and Flying Spiri نوشته شده است

ترجمه اردو "آگاهی از زمان" چقدر اهمیت دارد؟!

  • نیلوبلاگ

    "وقت کی آگہی" کتنی ضروری ہے؟! جدیدیت، مابعد جدید اور جھان آیندہ جس طرح جدیدیت کے آنے کے ساتھ ہی تمام پرانی دنیایں ختم ہوگئیں اسی طرح مابعد جدید کی دنیا میں ہر وہ چیز جو ٹھوس اور ٹھوس تھی وہ دھوئیں میں اُٹھ کر ہوا میں چلی گئی۔پچھلی صدی نے تیزی سے ترقی کی۔ . ہمارے پاس اب مطلق مقامی تاریخیں نہیں ہیں، اور عالمی اکائی کی تاریخ مغرب کے تسلط سے تشکیل پا رہی ہے۔پرانی اور نئی جدیدیت ابتدائی اور آخری جدیدیت کے فرق کے مطابق، پادری اور ماہرین تعلیم تہذیب میں پسماندہ ہیں، جو اب بھی 18ویں اور 19ویں صدی کی اقدار کے بارے میں سوچتے ہیں۔ جدیدیت کے اصول و ضوابط جدیدیت کے اصول و ضوابط سے بہت مختلف ہیں لیکن بدقسمتی سے ہمارے مدارس اور ماہرین تعلیم اور ہمارے متوسط طبقے اور دانشوروں کی اکثریت آج بھی جدیدیت کی دنیا ...

    ادامه مطلب
  • معرفی کتاب جنک آخرالزمان

  • نیلوبلاگ

    این کلمه ی "وطن" یک روز از بین میرود. آن وقت مردم به پشت سرشان، به" ما " نگاه می کنند؛ که خودمان را توی مرزها حبس کرده بودیم و سرِ چند تا خط روی نقشه همدیگر را می کُشتیم.بعد می گویند: این ها عجب احمق هایی بودند...| کتاب: جنگ_آخر_زمان | ماریو_بارگاس_یوسا بخوانید...

    ادامه مطلب
  • لنگر زمان

  • نیلوبلاگ

    در نگاهت ایستاده بودم ناگهان لنگر زمان را کشیدی به باغ جوانی سفر کردم همه زمان ها در افق شوق زنده بود Ancre du temps Je me tenais devant toi Soudain, tu as tiré l'ancre du temps J'ai voyagé dans le ja...

    ادامه مطلب
  • امواج زمان

  • نیلوبلاگ

    در زورق لحظه آسوده باشامواج زمان تو را به پیش خواهد بردساحل جاودانگی بی تاب توستفروردین ۹۸دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح...

    ادامه مطلب
  • ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 28 حکایت درویشی که در زمان داود ع روزی بی زحمت می خواست 1

  • نیلوبلاگ

    درویشی سالها در بر روی خود بسته و از خداوند روزی بی زحمت می خواست و به درگاه خداوند بدون توجه به مسخره کردن های مردم دعا می کرد.ناگهان یک روز در حالی که غرق دعا بود،گاوی به خانه او آمد و با ضربات شاخش در را شکست.درویش بی درنگ آن گاو را سر برید و آن را موهبت خداوند می دانست.صاحب گاو به پیش داود نبی شکایت برد .درویش گفت :مدت هفت سال از خداوند روزی بی زحمت می خواستم و اینک دعایم پذیرفته شد و به شکرانه آن گاو را ذبح کردم.صاحب گاو از این جواب سربالا خشمگین شد و از داود ع خواست تا خسارت گاو را از او بستاند.داود پس از شنیدن سخنان هر دو طرف در محراب خلوت کرد و پس از دریافت وحی حکم خداوند رابه صاحب گاو...

    ادامه مطلب
  • قطعه بی زمانی(ویرایش شعر قبلی)

  • نیلوبلاگ

    بالای درختی نشسته بودمپرنده نبودمدرخت هم درخت نبودهنوز جهان نبود؛اما همه چیز همان طور که می خواستیخواسته ها؛ خواسته های آرام و زیبانگاه اهورایی،سکوت ازلی،کششی رحمانیهمه جا را پر کرده و احاطه ام بودآهسته آهسته به درونم می آمدناگهان از دور تاریکی ای آمدتند بادی ،طوفانی،گردبادینمی دانم ... ولی همه جا را درنوردیدمن به دنیا آمدم........@arameshsahafian...

    ادامه مطلب