دیشب در 1 عارفانهمان قصه زیبایی گیسوانت گل انداخته بود و تا پاسی از شب از زنجیر موهایت سخن میگفتیم( حلقه، 1 و شب با گیسو ایهام دارند- دیشب فرازمانی: سخنان ازلی- سخن همیشگی مثل دوش دیدم که ملائک...)
۲-دل عاشقم که تیر مژگانت غرق در خون بود باز اشتیاق ابروی کمانیات را داشت.
۳- خدا بخشایش آورد بر باد صبا که از کوی تو خبری میآورد(برای تسکین دل عاشقان)وگرنه کسی را که از کوی تو بیاید ندیدیم(ذات غیر قابل دیدار حق- نبود عارف حقیقی)
۴- عالم هنوز طعم عشق را نچشیده بود( آدمی آفریده نشده بود) کرشمه چشمان جادوییات فتنهای در جهان انداخت.
۵- من که اکنون آواره عشق شدم، روزی آسوده بودم( آدمی در پیشگاه خدا)، اما عشق خم گیسوان سیاهت، راهزنم شد.
۶- بند قبایت را بگشا( برای بیشتر ماندن یا آسانی بوس و کنار) تا دلم گشایش یابد، که رهاییام از غم از جانب توست( پهلو: جانب)
۷- به وفاداریات سوگند میدهم که بر مزارم گذر کنی، آنگاه که از جهان هم بروم در آرزوی دیدار توام.( آنچه در حاق نفس حک شود مانند عشق و ایمان همیشگی است)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور