خرید بک لینک

کد احساس: زبان روح ۱
چند سال پیش به یک رابطه هشت ساله که فکر میکردم تا آخر عمر ادامه دارد، پایان دادم. یک سال پیش مادرم را از دست داده بودم.سگها که قرار بود با من بمانند هم رفته بودند. من ویران شده بودم.
تجربه این درد را به خواب هم نمیدیدم.روحم را سوراخ میکرد...یک روز که به دفتر کارم می رفتم متوجه شدم چیزی را فراموش کردم برگشتم به سمت کمد اتاق خواب رفتم... ناگهان به روی تخت افتادم، قلب شکستهام از درون منفجر شد با تمام بدنم به گریه افتادم. حس میکردم اشکها از درون استخوانهایم بیرون میآیند یا موجهای درماندگی به گلویم میرسند و از دهان و چشم و حتی پوستم بیرون میریزند*
من مصمم بودم راهم را ادامه دهم و اصلا دربارهاش فکر نکنم اما در حالت فرسوده و خسته احساسی مانند آب که به شکاف یک سد نفوذ میکند* به شدت بیرون ریخت.
روی تخت در برکهای از اشکها افتاده بودم* ، همه چیز را رها کردم و به خود اجازه دادم فقط به درون درد سقوط کنم*. در حالی که هقهق میکردم قلب و شکم و همه بدنم را در آغوش گرفتم*، به ذهنم وارد شد: اگر همه چیز هم از دست برود من خودم را دارم.
در میان اشکها بزرگترین حس لذت زندگیام را پیدا کردم..
*متن علمی و پزشکی است، اما قسمت های ادبی زیبایی دارد که در وصف 1های درونی آمده است.(ص۱۴۳-۱۴۵)
1 مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۹ ساعت ۶:۴۷ ب.ظ توسط مهدی صحافیان  | 

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 4 تير 1403 ساعت: 16:23

صفحه بندی