هرچه مرا روی تو به روی رساندناخوش و خوشدل* بهروی خوش بستاند
هست به رویت نیازم از همه روییگرچه همه محنتی به روی رسانددر غم تو سر همی ز پای ندانمگر تو ندانی مدان خدای تو داندرغم کسی را به خانه در چه نشینیکاتش دل را به آب دیده نشاندهجر تو بر من همی جهان بارائهدگو مکن آخر جهان چنین بنمانددامن من گر به دست عشق نگاریستوصل چه دامن ز کار من بفشاندرو که چنین خواهمت که تن زنی ای وصلتا بکند هجر هر جفا که تواند(غزل 113)آرامش و پرواز روح
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
مرا چو دل به جوانی ز غم جدا نبودز عیش لاف زدن در جهان روا نبود
نوای عیش ز یاران همنفس باشدچو همنفس نبود عیش را نوا نبودز هر ذخیره که اندر جهان کسی سازدبه از موافقت یار باوفا نبودکسی نماند که با او دمی بشاید زدکه همدمی خسان از خطر جدا نبودمگر زمانه بدان عهد بست و پیمان کردکه خوشدلی* و فراغت به عهد ما نبودنه دوستی است که خیزد صفا ز صحبت اونه همدمی است که در طبح او جفا نبودز دشمنان چه توان چشم داشتن آخر؟درین زمانه که با دوستان صفا نبودز پادشاهی با رنج دل چه سود که مرد؟چو خوش دل* آمد شاید که پادشا
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذردفرمان من کن جان مکن کان بت ز فرمان بگذرد
جولان زد اندر کوی او با حلقه گیسوی اودیدم که مسکین سوی او از مه به جولان بگذردجان خواست از من بی بها حالی ز تن کردم جدامنت پذیرم کاین قضا از من به یک جان بگذردهستیم در شادی و غم از وصل و هجران ای صنمغافل که بعد از یک دودم این وصل و هجران بگذردخوش دل* ترم تا چون جرس دارم به افغان دسترسترسم که از تنگی نفس کارم ز افغان بگذرددارم رسیده روز و شب روزی به شب جانی به لبآسان گرفته ای عجب باشد که آسان بگذرددردم فزود آن تنگ
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیستبر دل خاصان ز عالم جز غم و بیداد نیست
داده ام انصاف و شد معلوم من کاندر جهانهیچ کس را خاطری از بند غم آزاد نیستمن که از من عالمی شادند چون می بنگرمطبع من یک ساعت از گردون گردان شاد نیستآنچنان از خوش دلی* دورم که اندیشم که منخوش دل* و آسودکی بودم مرا بر یاد نیست؟خانه گل گرچه آبادست ما را زان چه سود؟چون زمانی حجره دل از طرب آباد نیستزیر دست رنج عالم نیست الا طبع ماپای مال عشق شیرین جز دل فرهاد نیستغصه ده تو گشت آخر چند بر تابد دلیگرچه دل سختی کش است از سنگ وز پو
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
آرامش و پرواز روح - peace and ascent
معرفی متون ادبی و عرفانی شما اولین کسی هستید که این مطالب را می بینید ranquillité et grimpe
تاثیر شاملو از شاعران فرانسوی
کتاب همچون کوچه ای بی انتها ترجمهای است از اشعار ۲۴ شاعر از نقاط مختلف جهان به همراه تعداد زیادی هایکوی ژاپنی.احمد شاملو این کتاب را نخستین بار در سال ۱۳۵۲ منتشر کرده و برای بخشهای لازم، مانند شعر آمریکای سیاهان و شعر معاصر یونان، معرفی کوتاهی نوشته استfaire une blessurePlus profond de mon isolementزخمی به او بزن عم
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
آرامش و پرواز روح - peace and ascent
معرفی متون ادبی و عرفانی شما اولین کسی هستید که این مطالب را می بینید ranquillité et grimpe
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم /همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم(۳۲۴)
اگر چه در کمند موهای زیبایش، گرفتار شدم و کارم فرو بسته است، اما پیوسته گشایش از مهربانیاش میجویم(گشاد: رها کردن تیر- بسط عرفانی- باز کردن کمند هنگام پرتاب شاید بتوان گفت تصویری از کمند خم اندر خم اراده شده است. شرح شوق، ۲۱۹۱)۲- چهره سرخم را شادابی نینگار، که چون جام شراب، انعک
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
-رویارویی با مرگ با استحکام و نظم درونی-پندهای تاریخ در تکرار خباثت و بدگویی آدمیان تا از میان برداشتن دیگری
-حماقت دل بستن به دنیا-زنانی استوار چون مادر حسنک وزیرو آن روز و آن شب تدبیر بر دار کردن حسنک در پیش گرفتند. و دو مرد پیک راست کردند با جامه پیکان که از بغداد آمدهاند و نامه خلیفه آورده که حسنک قرمطی را بر دار باید کرد و به سنگ بباید کشت تا بار دیگر بر رغم خلفا هیچکس خلعت مصری نپوشد و حاجیان را در آن دیار نبرد. چون کارها ساخته آمد، دیگر روز چهارشنبه دو روز مانده از صفر، امیر مسعود ب
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
-اهیمت دادن به حرمت مجلس پادشاه-صراحت در بیان علت خشم و تاکید بر عدم تکرار آن
در اثر خواجه احمد بیرون آمد با اعیان و به خانه خود بازشد. و نصر خلف دوست من بود، از وی پرسیدم که چه رفت؟ گفت که چون حسنک بیامد، خواجه بر پای خاست، چون او این مکرمت بکرد، همه اگر خواستند یا نه بر پای خاستند. بو سهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت برخاست نه تمام و بر خویشتن میژکید . خواجه احمد او را گفت: در همه کارها ناتمامی. وی نیک از جای بشد.و خواجه امیر حسنک را هر چند خواست که پیش وی نشیند، نگذاشت و بر دست راست من نش
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
آرامش و پرواز روح - peace and ascent
معرفی متون ادبی و عرفانی شما اولین کسی هستید که این مطالب را می بینید ranquillité et grimpe
گر دست دهد خاک کف پای نگارم/ بر لوح بصر خط غباری بنگارم(۳۲۵)
اگر خاک کف پای معشوقم را به دست آورم بر لوح نقاشی چشمم خطی هنرمندانه و رازآلود نقش میکنم(خط غبار یکی از هفت قلم نوین، بسیار ریز که در پیامهای سری به کار میبردند یا برای آنکه بتوانند آن را بر پای مرغ نامهبر ببندند. شرح شوق،۳۱۹۵)۲- در آرزوی دیدارت غرق دریای عشق شدم و امید دارم امواج اش
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور