اگر چه در کمند موهای زیبایش، گرفتار شدم و کارم فرو بسته است، اما پیوسته گشایش از مهربانیاش میجویم(گشاد: رها کردن تیر- بسط عرفانی- باز کردن کمند هنگام پرتاب شاید بتوان گفت تصویری از کمند خم اندر خم اراده شده است. شرح شوق، ۲۱۹۱)
۲- چهره سرخم را شادابی نینگار، که چون جام شراب، انعکاس دل خونین است(خانلری: عکس برون میدهد)
۳- نوازنده با پرده دلنواز موسیقی از خود بیخودم خواهد کرد، وای بر من اگر اجازه حضور در پیشگاه سلطان عشق نیابم.(بیخودی مقدمه حضور است، اما باید تداوم داشته باشد)
۴- برای کسب لیاقت حضور، همه شب و هر شب از دلم پاسبانی میکنم، تا در پرده فکرم جز خیالش نباشد(تمرکز دائمی عاشق. ر.ک.چرا عشق ۸)
۵- من آن شاعر جادوگفتارم که با افسون سخن، شیرینی از قلمم میبارد(بیت اضافه در خانلری: به صد امید نهادیم درین بادیه پای/ ای دلیل دل گمگشته فرو مگذارم)
۶- چشمان طالع من با افسانه عشقش به خواب شیرین رفته است، تنها نسیم توجه او میتواند بیدارم کند.
۷- چون با تو در هیچ مسیری نمیتوانم دیدار کنم، پیامم را به چه کسی دهم تا به معشوق رساند(و دیدار را خود رقم زند- خانلری: در گذر باد)
۸- مدعی دیشب میگفت: عشق حافظ همه ظاهری و ریایی است ولی من جز با خاک درگاهش انسی ندارم(تمرکز دائمی- خانلری: با که به رو در کارم: رویم در کار ساییده شدن خاک درگاه اوست)
آرامش و پرواز روح
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور