آرامش و پرواز روح Relax and Flying Spiri

متن مرتبط با «تبریک عید به زبان کردی» در سایت آرامش و پرواز روح Relax and Flying Spiri نوشته شده است

از سر کوی تو هر کو به ملامت برود/ نرود کارش و آخر به خجالت برود(۲۲۲)

  • نیلوبلاگ

    ای معشوق بیهمتا! هر که حضور تو را با رنجش خاطر و ملالت ترک کند، کارش پیش نخواهد رفت و سرانجامی جز شرمساری ندارد.۲-آری کاروانی که انرژی خداوند نگهدار اوست(تداوم تاثیر سپاسگزاری از حضور معشوق)با آراستگی رحل اقامت افکند و با شکوه ادامه مسیر دهد.۳- رهرو راه عشق از روشنایی موهبت حق به معشوق رسد، چه در مسیر تاریک گمراهی به جایی نخواهد رسید( خانلری: طلبد راه)۴-در پایان عمر، کام خود را از شراب و معشوق بگیر، حیف است که روزگارت چون گذشته به بیهودگی صرف شود(خانلری:گروی آخر عمر)۵- ای راهنمای دل گمشدگان! به خاطر خدا یاریام نما! که ناآشنا جز با راهنمایی تو در مسیر معشوق نمیافتد.۶- داوری کردن در باره پردهنشینی و پرهیز یا مستی به سرانجام آنهاست(ایهام: آخر عمر یا نتیجه یعنی کدام به حال خوش که همان بهشت نقد...

    ادامه مطلب
  • چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود/ ور آشتی طلبم با سر عتاب رود(۲۲۱)

  • نیلوبلاگ

    چون از سر شوق دست به موهای زیبایش بزنم در خشم میشود( ایهام: موهایش تابدار میشود) و اگر به دنبال مهر و آشتی باشم تندی کند.۲- و با گوشه ابروی خود که چون هلال ماه کمانی است، راهزن تماشاکنندگان جمالش میشود و زود پنهان میشود( خانلری:نظارگان بیچاره)۳-در شب باده نوشی که همگان خواب و خمارند، با بیداری ویرانم میکند و آنگاه که در روز شکایت میکنم، خود را به خواب میزند.۴- آری راه عشق همین است، پر از غوغا و زیان! هر که ناشکیبایی ورزد خواهد افتاد( تسلیم و خرسندی تنها راه است. خانلری: پر آشوب و آفت)۵- ولی با این همه گدایی درگاه معشوق برتر از سلطنت است! آیا کسی از سایه آرامبخش معشوق به آفتاب میرود؟!۶-وقتی روزگار سیاهی مو پایان یافت، هر چه بکوشند از سفیدی مو کاسته نمیشود( سواد: چرکنویس بیاض: پاکنویس)۷-حباب...

    ادامه مطلب
  • نقد وقت و بهشت نقد در شعر صائب 2 ("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 105

  • نیلوبلاگ

    جماعتی که ز تلخی زنند جوش نشاطبه هر مذاق چو می خوشگوار میگردندبه نقد وقت* گروهی که دل نمیبندندهمیشه خرج ره انتظار میگردند(غزل 3907)دل خود را کسی چون جمع سازددر آن کشور که امنیت نباشدمشو از پاس نقد وقت* غافلکه بخل اینجا کم از همت نباشد(غزل 4524)عریانتنی است جامه احرام شوق مادامن به دست خار مغیلان نمیدهیمیوسف به سیمِ قلب فروشی نه کار ماستاز دست، نقد وقت* خود آسان نمیدهیم(غزل 5894)چه باشد قطره آبی که نتوان دست از آن شستن؟هم از گرد یتیمی خاک در چشم گهر میزننثار تازهرویان ساز، نقد وقت* را صائبدر ایام بهاران از زمین چون دانه سر میزن(غزل 6125)بی تأمل صرف نقد وقت* در دنیا کنیچون به کار حق رسی، امروز را فردا کنیدست خود از چرک دنیا گر توانی پاک شستدست در یک کاسه با خورشید چون عیسی کنی( غزل 6723)آنچه...

    ادامه مطلب
  • نقد وقت در اشعار حکیم نزاری بیرجندی قهستانی-قرن 7 و 8-(وقت خوش بهشت نقد تصوف و عرفان)106

  • نیلوبلاگ

    ندیدهاند مگر روی آن بهشت آرایجماعتی که صفت می کنند مینو رابه نقد وقت* چو فردوس حاصل است امروزچرا نه عیش کنم در بهشت با حورا؟(غزل 43)جای گنج است کنج خانهٔ مانقد وقت* است در خزانة ماراح بستان که روح قدس به فخرمی نهد سر بر آستانهٔ ماتا کند مستی و برون آیدجرعه ای از می شبانهٔ ما(غزل 56)ای جانِ به لب رسیده بشتاب!خود را و مرا به نقد دریاب!دل رفت و تو نیز بر سر پایاندیشه نمیکنی در این باببر نسیه چه اعتبار زنهاردر حاصل نقد وقت* بشتاب!(غزل 64)چند گویی نزاریا ز بهشتاینک اینک ببین، ببین دریاب!شادی روزگار یاران رابر کف من نهید جام شرابدوستان نقد وقت* دریابیدای که "طوبی لهم و حسن مآب"(غزل 75)یافت نزاری به عشق از خودیِ خود، خلاصعشق عطیت بود نه هنر مکتسبحمداً لله که من یافتهام نقد وقت*منتظر نسیه را هست خ...

    ادامه مطلب
  • نقد وقت در اشعار خاقانی و سعدی ("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 102

  • نیلوبلاگ

    چو عمر رفته به محنت که غم فزاید یادشبه یاد نارمت ایرا که یادگار بلاییچو روز فرقت یاران که نشمرند ز عمرشز عمر نشمرم آن ساعتی که پیش من آییز خوان وصل تو کردم خلال و دست بشستمبه آب دیده ز عشقت که زهر عمر گزاییمرا به سال مزن طعنه گر کهن شده سرومکه تو به تازگی عمر همچو گل به نواییتویی که نقب زنی در سرای عمر و به آخرنه نقد وقت* بری کیسهٔ حیات رباییچنان که از دیت خون بود حیات دوبارهدوباره عمر شمارم که یابم از تو جدایی(خاقانی- غزل 398)خوشا و خرما وقت حبیبانبه بوی صبح و بانگ عندلیبانخوش آن ساعت نشیند دوست با دوستکه ساکن گردد آشوب رقیباندو تن در جامهای چون پسته در پوستبرآورده دو سر از یک گریبانسزای دشمنان این بس که بینندحبیبان روی در روی حبیباننصیب از عمر دنیا نقد وقت* استمباش ای هوشمند از بی نصیبان...

    ادامه مطلب
  • نقد وقت در آثار جامی ("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 103

  • نیلوبلاگ

    وان دگر خون همی گریست که آهنفس و شیطان زدند بر من راهخاک انباشتم به دیده هوشسخن راست را نکردم گوشکاشکی بهر امتحان باری!کردمی زآن ذخیره مقداریتا کنون نقد وقت* من گشتیوقتم این سان به مقت نگذشتی!(هفت اورنگ-دفتر اول)در این خرابه مکش بهر گنج غصه و رنجچو نقد وقت* تو شد فقر، خاک بر سر گنجبه کشت و کار جهان رخ میار کآخر داوز کشت مات شود شاه عرصه شطرنج(غزل 252)جان در کفم به نقد لقایم بگیر دستسودای عاشقان تو باشد یدا به یدمستغرق شهود تو کردهست نقد وقت*مستخلص از فسانه امس(دیروز) و امید غد(فردا)(قصیده 9)به کوی عزلتم ویرانهای هستز نقد وقت* درویشانهای هستبه دستم تا ز هستی دست شویمز خم نیستی پیمانهای هست(غزل 83)بهلول را گفتند: دیوانگان بصره را بشمار. گفت: آن از حیز شمار بیرون است، اگر گویید عاقلان را بشما...

    ادامه مطلب
  • نقد وقت در دیوان سنایی("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 95

  • نیلوبلاگ

    عاشق پاک باش همچو خلیلتا شوی چون کلیم محرم راززین خرابات برفشان دامنتا شوی بر لباس فخر طرازهمه دزدان گنج دین توانداین سلف خوارگان لحیهطرازهمه را رو به سوی کعبه ولیکدل سوی دلبران چین و طرازهمه بر نقد وقت* درویشانهمچو الماس کرده دندان بازهمه از بهر طمع و افزونیدر شکار اوفتاده همچو گرازهمه از کین و حرص و شهوت و خشمدر بن چاه ژرف سیصد بازای خردمند نارسیده بدانگرگ درنده کی بود خراز؟!(قصیده 88)گر تو به صلاح خویش کم نازی به!با حالت نقد وقت* در سازی به!در صومعه سر ز زهد نفرازی به!بتخانه اگر ز بت بپردازی به!(رباعی 359)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در شنبه ۱۴۰۳/۰۲/۲۲ ساعت ۱۱:۴۲ ق.ظ توسط مهدی صحافیان  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نقد وقت در تفسیر کشف الاسرار("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 96

  • نیلوبلاگ

    قوله تعالی "هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ" به زبان اهل اشارت سیر در برّ، راه بردن است در مشارع شرع از روی استدلال به واسطه رسالت و سیر بحر، غلبات حق است که در وقت وجد، عنان مرکب بنده بیواسطه در منازل حقیقت به مشاهد قدس کشد، تا چنان که در دریا سیر یک ماه به یک روز کنند. این جوانمرد در این میدان به یک جذبه الهی، مسافت همه عمر باز برد. این است که گفتند: "جذبة من الحق توازی عمل الثقلین" سیر برّ، سیر عابدان است و زاهدان در بادیه مجاهدت، بر مرکب ریاضت به دلالت شریعت، مقصد ایشان بهشت رضوان و نعمت جاودان. سیر بحر، سیر عارفان است و صدّیقان در کشتی رعایت، میرواند آن را باد عنایت در بحر مشاهدت، مقصد ایشان کعبه وصلت و راز ولی نعمت. و گفتهاند برّ و بحر اشارتاند به قبض و بسط عارفا...

    ادامه مطلب
  • وقت در طبقات الصوفیه2 ("وقت خوش" بهشت نقد تصوف و عرفان)92

  • نیلوبلاگ

    شیخ الاسلام گفت: که شبی خواست، کی ما را کسی باید که چیزی برخواند. لختی جستند و نیافتند و شیخ بوبکر حریص بود بر سماع چون مشایخ، طلب میکرد، از بس که وی بگفت کی کسی باید ما را کی چیزی بخواند، یکی گفت: ای شیخ! کسی نمییابم مگر در این برزن برنایی است مطرب، ار باید تا وی را بخوانیم. آن کس به طبیب گفته بود، شیخ گفت باید روید و بخوانید. رفتند وی را آوردند. وی چیزی خورده بود، نه به جای خود، بنشاندند و وی برخواند:القوم اخوان صدق بینهم نسب/من المودة لم یعدل به سببکاری بخاست از نیکویی و خوشی قوم، وقت همه خوش* گشت و شیخ در شورید، چون فارغ شدند از سماع، آن مطرب را زور آورد و قذف افتاد بر سجادهٔ پیر. پیر گفت: هیچ چیز میگویید. همچنان سجاده در پیچید تا بجای خود آید و بپراگندند و جای دیگر بخفتند چون وقت روز ...

    ادامه مطلب
  • وقت در طبقات الصوفیه1 ("وقت خوش" بهشت نقد تصوف و عرفان)91

  • نیلوبلاگ

    شیخ الاسلام گفت که سهل علی یار او آید کی در سرای عبدالله مبارک شد گفت: این کنیزکان مطرب چرا بر بام کرده آراسته، چرا فرو نخوانی؟ ابن المبارک گفت: چنین کنم. چون بیرون شد، گفت که وی را بکوشید و دریاوید که وی اکنون برود از دنیا کی آنکه او دید بر بام من حوران بودهاند. پذیره وی فرستادند از بهشت، کی بر بام من هیچ کنیزک نبود و وی دروغ نگوید، بکوشید زود! چون بیرون رفت از سرای، در حال جان بداد! ...(بخش ۶۹- امالی شیخ هرات)محمد بن حامد الترمذی از مشایخ خراسان است احمد خضرویه دیده و جز از او و پسر وی بونصر از یگانه فتیان خراسان بود. محمد حامد گفته کی سرمال و مایه تو دل تو آیذ چون دل خود مشغول کنی به هواجس ظنون و ضایع کنی اوقات خود به چیزهایی که از آن که تو را به سر است چگونه سود کنی بر زیان شدن مایه سر...

    ادامه مطلب
  • واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند/ چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند(۱۹۹)

  • نیلوبلاگ

    واعظان ریاکار که این گونه در محراب و منبر مسجد خودنمایی میکنند، وقتی به خلوت میروند همان کارهایی که دیگران را از،آن منع میکنند انجام میدهند.۲-مشکلی دارم، از فقیه حاضر در مجلس بپرسید که چرا آنان که مردم را به توبه دعوت میکنند، خودشان توبه نمیکنند؟!۳- آری گویا روز جزا را باور ندارند که این گونه در کارهای حق، ریا و دورویی میکنند.۴- خدایا! این تازه به دوران رسیدههای مدعی را بر سر جای خودشان بنشان که به داشتن غلام ترک و مرکب خوب، فخر میفروشند.۵- ای آنکه از روی نیاز و درد به خانقاه آمدهای! برخیز مشتاقانه به دیرمغان رویم که آنجا آبی گوارا میدهند که دلها را بینیاز میکنند- خانلری: میدهند آبی و-(خواجه عبدالله: غنا توانگری است. جمله آن سه چیز است. غنای مال، خوی و دل-صد میدان، ۶۴)۶-زیبایی شیرین و تمام...

    ادامه مطلب
  • وقت و وقت خوش در آثار جامی 2 ("وقت خوش" بهشت نقد تصوف و عرفان) 75

  • نیلوبلاگ

    خارج از اختلاف روز و شب استوقت* را گاه ابن و گاه اب استاین وقت* است اگر تصرف حالباشد او را محول احوالور ز قید تصرفش به در استوقت فرزند اوست او پدر استنیست او ابن وقت* ابوالوقت* استوقتش ایمن ز وصمت و مقت استوقتها* را به قدرت مولامی کند صرف افضل و اولی(هفت اورنگ-دفتر اول)وقت* را گفتهاند تیغ برانکه بود بی توقفی گذرانهر کجا تیز بگذرد چون تیغوا نگردد به وایوای و دریغگرچه باشد گذشتش نفسیلیک تاثیر او قوی است بسیاثرش بر دلی که میآیدابدالآبدین همی پایدجهد کن کان اثر چنان باشدکه تو را آرزوی جان باشدقاطع از بهر دشمن است این سیفتو کشی دوست حیف باشد حیفتیغ در دست توست دشمن کشخاصه آن را که هست دشمن هش(هفت اورنگ-دفتر اول)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۲۵ ساعت ۷...

    ادامه مطلب
  • وقت و وقت خوش در آثار جامی 2 ("وقت خوش" بهشت نقد تصوف و عرفان) 76

  • نیلوبلاگ

    شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمدکه وقت* عشرت رندان باده نوش آمد(غزل 103)ای وقت صبا خوش* که به یکدم بگشایدگر در شکن زلف تو صد مشکلم افتد(غزل 118)ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت استمطرب بزن ترانه که فرصت غنیمت استز ابنای دهر وقت کسی خوش* نمی شودخوش وقت* آنکه معتکف کنج عزلت استجامی به جستوجو نتوان وصل دوست یافتموقوف وقت* باش که این کار دولت است(غزل 123)مطرب آهنگ ترنمهای شوقانگیز کردوز دم نی آتش صاحبدلان را تیز کرددعوی پرهیزگاری نیست جز آلودگیوقت جامی خوش* کزین آلودگی پرهیز کرد(غزل288)نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسمدارم امید که مبذول بود ملتمسممن که باشم که کنم همنفسی با چو تویی؟!اینقدر بس که به یاد تو برآید نفسم!میروم گاه به پا، گاه به سر در ره عشقدل ازین وسوسه فارغ که رسم یا نرسمماندم از ...

    ادامه مطلب
  • وقت خوش در اشعار عراقی و خواجوی کرمانی ("وقت خوش" بهشت نقد تصوف و عرفان) 73

  • نیلوبلاگ

    این چه بوی است ای صبا از مرغزار آوردهای؟مرحبا کارام جان مرغزار آوردهای!بهر جان بیقرار آدم خاکی نهادنکهتی از روضه دارالقرار آوردهای!وقت خوش* بادت که وقت دوستان خوش* کردهای!تا ز طرف بوستان بوی بهار آوردهای!(خواجوی کرمانی- غزل 317)خوش نغمهای است نغمهٔ مرغان صبح دمخوش نعرهای است نعرهٔ مستان صبحگاهوقتی خوش* است و مرغ دل ار نغمهای زندزیبد، که باز شد در بستان صبحگاهاز صد نسیم گلشن فردوس خوشتر استبادی که میوزد ز گلستان صبحگاه(عراقی- غزل233)سحرگه بر در راحت سراییگذر کردم شنیدم مرحباییدرون رفتم، ندیمی چند دیدمهمه سر مست عشق دلرباییهمه از بیخودی خوش وقت* بودندهمه ز آشفتگی در هوی و هاییز رنگ نیستیشان رنگ و بوییز برگ بینواییشان نواییز سدره برتر ایشان را مقامیورای عرش و کرسی متکاییز حیرت در همه گم گشته ...

    ادامه مطلب
  • ذکر ابوسعید و وقت خوش در آثار جامی 1 ("وقت خوش" بهشت نقد تصوف و عرفان) 74

  • نیلوبلاگ

    منشینید از این سرود خموشکه شدم در سماع آن همه گوشباز آغاز آن نوا کردندورد تسبیح خود ادا کردندشد خلیل از نوای ایشان مستداد یکبارگی عنان از دستوقت خوش* یافت زان ترانه خوشدست همت فشاند صوفیوشهر چه بودش ز ملک و مال پسندجمله در پای مطربان افکنددر سماعی که در وی از سر ذوقنفشاند حریق شعله شوق(هفت اورنگ-دفتر دوم)و در مقامات سلطان الطریقه شیخ ابوسعید ابوالخیر* قدس سره مذکور است،که روزی قوال در پیش ایشان این بیت بخواند:اندر غزل خویش نهان خواهم گشتنتا بر لب تو بوسه زنم چونش بخوانیشیخ را وقت خوش* شد، پرسید که این شعر کیست؟ گفتند: از آنِ عماره. فرمود: برخیزید تا به زیارت وی رویم و با جمیع مریدان به زیارت وی رفتند.جهان ز برف اگر چندگاه سیمین بودزمرد آمد و بگرفت جای توده سیمنگارخانه کشمیریان به وقت* بهار...

    ادامه مطلب
  • وقت و وقت خوش در غزلیات حافظ 2("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 71

  • نیلوبلاگ

    ما از برونِ در شده مغرورِ صد فریبتا خود درونِ پرده چه تدبیر میکنندتشویش وقتِ* پیرِ مُغان میدهند بازاین سالکان نِگَر که چه با پیر میکنند(غزل 200)معاشران ز حریفِ شبانه یاد آریدحقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آریدبه وقتِ سرخوشی* از آه و ناله عُشّاقبه صوت و نغمهٔ چنگ و چَغانه یاد آرید(غزل 241)کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوشمعاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوشالا ای دولتی طالع، که قدرِ وقت* میدانیگوارا بادَت این عِشرت که داری روزگاری خوش(غزل288)ساقی به صوتِ این غزلم کاسه میگرفتمیگفتم این سرود و مِیِ ناب میزدمخوش بود وقتِ* حافظ و فالِ مراد و کامبر نامِ عمر و دولتِ احباب میزدم(غزل 320)شعر خونبارِ من ای باد، بِدان یار رسانکه ز مژگانِ سیَه، بر رگِ جان زد نیشممن اگر باده خورم ور نه چه کارم با ک...

    ادامه مطلب
  • وقت و وقت خوش در غزلیات حافظ 3("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 72

  • نیلوبلاگ

    شرممان باد ز پشمینه آلوده خویشگر بدین فضل و هنر نام کرامات بریمقدر وقت* ار نشناسد دل و کاری نکندبس خجالت که از این حاصل اوقات بریم(غزل 373)خدا را کم نشین با خرقهپوشانرخ از رندان بیسامان مپوشاندر این خرقه بسی آلودگی هستخوشا وقت* قبای میفروشان(غزل 386)بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلویمیخوانْد دوش، درسِ مقاماتِ معنویاین قصّه عجب شِنو: از بختِ واژگونما را بِکُشت یار، به انفاسِ عیسَویخوش وقتِ* بوریا و گدایی و خوابِ امنکاین عیش، نیست درخورِ اُورَنگِ خسروی(غزل486)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۲ ساعت ۱۲:۴۶ ب.ظ توسط مهدی صحافیان  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وقت خوش در آثار مولانا 3("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 68

  • نیلوبلاگ

    ای روز نشاط روشنی وقت تو خوش!*وی عالم عیش و ایمنی وقت تو خوش!*در سایه زلف تو دمی میخسبمتو نیز موافقت کنی وقت تو خوش!*(رباعی 1012)ای یار مرا موافقی وقتت خوش!*بر حال دلم چو لایقی وقتت خوش!*خواهم به دعا که عاشقان خوش باشندور زآنکه تو نیز عاشقی وقتت خوش!*(1019)تا در نزنی بهر چه داری آتش؟هرگز نشود حقیقت وقتِ تو، خوش*عیاران را ز آتش آمد مفرشعیار نهای ز عاشقان پا درکش!(1029)از سوز غم تو آتشی میطلبموز خاک در تو مفرشی میطلبماز ناخوشی خویش به جان آمدهاماز حضرت تو وقت خوشی* میطلبم(1132)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۰۶ ساعت ۸:۵۹ ق.ظ توسط مهدی صحافیان  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وقت خوش در آثار مولانا 4 ("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 69

  • نیلوبلاگ

    قال اطعمنی فانی جایع(حسام الدین:به من طعام معنوی بده که گرسنه ام)واعتجل فالوقت* سیف قاطع(و در این باره بشتاب که وقت مانند شمشیر تیز سریعا می گذرد)صوفی ابن الوقت*باشد ای رفیقنیست فردا گفتن از شرط طریق(دفتر اول مثنوی)کاندرین فرصت کم افتد این مناختو ز یارانی و وقت* تو فراخمزدحم میگردیم در وقت* تنگاین نصیحت میکنم نه از خشم و جنگاحمدا نزد خدا این یک ضریر(عبس/4-1 معجزه قرآن در احترام به انسان بر اساس صفای درونی)بهتر از صد قیصر است و صد وزیر(دفتر دوم)بایزید اندر سفر جستی بسیتا بیابد خضر وقت* خود کسیدید پیری با قدی همچون هلالدید در وی فر و گفتار رجال(دفتر دوم)آنکه او بیدرد باشد رهزن استزانکه بیدردی انا الحق گفتن استآن انا بی وقت* گفتن لعنت استآن انا در وقت* گفتن رحمت استآن انا منصور رحمت شد یقینآن...

    ادامه مطلب
  • وقت خوش در آثار سعدی شیرازی 2 ("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 64

  • نیلوبلاگ

    در این مدت که ما را وقت خوش بود*ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود(گلستان -دیباچه)کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد؟!آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد؟!دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنینبلبل خوشسخن و طوطی شکرخا شد؟!عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین!گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شدپر نشد چون صدف از لؤلؤ لالا دهنیکه نه از حسرت او دیده ما دریا شدسعدیا! غنچه سیراب نگنجد در پوستوقت خوش دید* و بخندید و گلی رعنا شد(سعدی- غزل 191)زلیخا چو گشت از می عشق مستبه دامان یوسف در آویخت دستچنان دیو شهوت رضا داده بودکه چون گرگ در یوسف افتاده بودبتی داشت بانوی مصر از رخامبر او معتکف بامدادان و شامدر آن لحظه رویش بپوشید و سرمبادا که زشت آیدش در نظرغم آلوده یوسف به کنجی نشستبه سر بر ز نفس ستمکاره دستزلیخا دو...

    ادامه مطلب